
مروری بر : رقص مردگان
مجموعه داستان کوتاه : راینر ماریا ریلکه
ترجمه فرخ شهریاری
نشر افراز
ماریا ریلکه(1875-1926) تا پایان عمر بی وطن باقی ماند. او همواره تنهایی را جستجو کرد تا از آن شعر بسراید. شاید زندگی او را بتوان در دل همان سنتی توضیح داد که با نگاهی بنیادین به حکمت ازلی ناپایداری و دگرگونی جهان، به عنوان یک منش زیستی شکل گرفته است . چه این حکمت را برخواسته از آموزه های یک فیلسوف دوران باستان بدانیم و چه دریافتی تجربی در مواجهه با زمان؛ چه آن را عرفان بنامیم چه رواقی گری . در هر حالت چیزی که این نوع زیست در پی خواهد داشت نوعی جدایی از مکان به مثابه عنصری محدودکننده و دست و پا گیر است و جستجوی بی پایان برای حضور پر رنگ در جهان، بهترین پیشنهاد برای مواجهه ای تمام عیار با محدودیت ها به شمار خواهد رفت. ریلکه را معمولاً به عنوان شاعر می شناسند اما او یک رمان و چند مجموعه داستان کوتاه و ترجمه های متعدد را نیز در کارنامه خود دارد . چیزی که در اینجا و در ارتباط با این مجموعه داستان می تواند مورد توجه قرار گیرد شاید به این موضوع باز می گردد که یک شاعر به عنوان کسی که موضوع زیبایی شناسی را همواره به عنوان نوعی کیفیت بلاغی در نوشتارش حذف خواهد کرد، در پرداختن به عناصر توصیفی و روایی همواره به شکلی عمل خواهد كرد که پیوند میان عناصر در درون متن داستان هایش نیز تابع همان الگوی بلاغی- کیفی واقع شوند و این مسئله کار مترجم را به شدت دشوار خواهد کرد.
«شاید همیشه این طور بوده، شاید همیشه بیگانگی مفرط میان زمانه و آثار هنری بزرگ بوده است.بیگانگی که همیشه در درون آن وجود دارد. شاید نه. آثار هنری همیشه این گونه تنها بوده اند،درست مثل امروز و شاید شهرت هیچ گاه چیز دیگری جز تجسم سوءتفاهماتی نبوده است،که بر گرد نام جدیدی جمع می شوند . ..چون آنچه آثار هنری را از باقی چیزها متمایز می کند،موقعیت آنهاست زیرا آنها آثار آینده هستند، آثاری که زمان آمدنشان هنوز فرا نرسیده .71ص»
او در "یاداشتی درباره ی آثار هنری" که در دل مجموعه قرار گرفته است، بیشتر از هر چیز یک وضعیت نظری آخر زمانی را ترسیم می کند تا یک داستان ؛ وضعیتی که در عبارتی چون "زمان حال تحقق نیافته " تجلی می یابد.
چیزی که در مقدمه قابل توجه مترجم، نظر را جلب می کند این نکته شاید طنز آمیز است که اگر این مقدمه به دست فروید، یا یکی از پیروان او می افتاد حتماً در جهت توضیح برخی رفتار های بروز یافته در منش نویسنده و رابطه آن با مادر، به تفصیل سخن می گفت. در هر حال باید درباره مجموعه حاوی 11 داستان کوتاه که با یک مقدمه تقریباً قابل قبول از شرح حال و آثار نویسنده، مجموعه کاملی را تشکیل داده حرف زد. مفهوم رهایی یکی از محوری ترین مفاهیم مورد توجه در کار ریکله است . خواه این رهایی در قالب مرگ و مفاهیم مجاوری مثل قربانی بروز کند یا به شکل تبعید های خود خواسته و نا خواسته و هر شکل از جدایی ،کندن و فراق . چیزی که در داستان اول مجموعه " قربانی مرد" به آن بر می خوریم یک بحران در روند خواست است . زن خود را به فضایی انتحاری پرتاب می کند زیرا می داند که توجه و احساس مرد تنها در این منطقه تحریک خواهد شد « درک و احساس هرمان مرده بود ، عشق او فقط همین بود ، روز نیایش برای مردگان . حال خوب او فقط این جور وقتها بود .آری ، سپس اگنس باید او را رها کند . او را از خود رها کند .ص17». این داستان که به شدت به صورتی زیر متنی با اسطوره « مدآ » در گیر و در ارتباط است شکلی از قربانی غیرآیینی را در دوران مدرن باز آفرینی می کند و با نقشه برداری از همان الگوی اسطوره ای به تصویر هنرمندانه ای از این مساله امکان حیات می بخشد. در داستان "زن خیاط " ما در سطح روایت با داستان ساده ای مواجه می شویم . مردی به دلیل شرایط بد مالی اتاقی را در مجاورت یک زن خیاط اجاره می کند که در بدو امر نسبت به شرایط خود احساس رضایت دارد. او با یکی از دختران متمول شهر نامزد است و روزی به صورت تصادفی و کاملاً غیر ارادی به اتاق زن خیاط رانده می شود و بعد از آن به گونه ای دچار ماجراهای رسوا کننده ای می شود . زن خیاط که در داستان به شکل کاملاً عجوزه مانندی ترسیم شده او را از مسیر زندگی و موفقیت هایش جدا می کند و با مرگ خود این روند نمادین را به یک دور تباهی پیوند می زند . شکل داستان و توصیفات موجود در آن به گونه ای ست که دقیقاً بعد از پایان قصه، خواننده را به این سئوال می رساند که چرا راوی داستان با تمام انزجاری که نسبت به آن زن در خود حس می کند، همواره نسبت به او در موضعي کاملاً مسخ شده و منفعل قرار می گیرد و از همین جاست که می شود داستان را به گونه ای دیگر در ذهن ادامه داد و این کیفیت قابل تعمیم را در تمام داستان های مجموعه جست .
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 16:16 توسط فرهاد اکبرزاده |
یاداشتی بر: ماه،حلقه ی بی انگشت
سروده: میثم ریاحی
نشر داستان سرا
ماهِ، حلقه ی بی انگشت. مجوعه ای از میثم ریاحی، متشکل از سه دفتر شعر با نام ها ی "انگشت روی سنگ"،"حلقه های اشاره" و" اوراد" است که در بر گیرنده روندی از تجربه گرایی در کار سرایش این اشعار را حتی در نام گذاری این سه دفتر به نمایش می گذارند . شعر های دفتر اول این مجموعه را می توان با شعر های تقریبا” کوتاه و طرح گونه اش به برهه ای از روند شعر فارسی ارجاع داد که با شعر شاعرانی مثل رضا چایچی و بهزاد زرین پور در اوایل دهه هفتاد به اوج خود رسید این نوع شعر که می شد وام گیری برخی پیشنهادات از اشعار شاملو و ترجمه هایکو ها و کاربرد زبان گفتار را در آنها به نظاره نشست دارای چهار چوب های کاملاً مشخص و قابل شناسایی بودند.خصلت کلی این اشعار عینت گرایی و ایجاز آنها در توصیف بود. گاهی شاعر با چند توصیف کوتاه و شوکی که در پایان به شعر می داد ضربه ای به جهان ذهنی مخاطب وارد می کرد و ارتباطی می آفرید میان اجزای توصیف شده و معنایی معمولاً اومانیستی/ رمانتیک. "من" به عنوان توصیفگر جهان یا همان سوژه شناسای دکارتی همواره قهرمان و قربانی نادیده انگاشته شده و مظلوم این اشعار به شمار می رود. شهود رکن اصلی این آثار بوده و دایره واژگانی در این قبیل اشعار معمولاً از اجزای قابل توصیف جهان پیرامونی رصد می شوند این اشعار معمولاً به "چیز" (معمولاً مهیب و فاجعه گون)نزدیکترند تا به مفهومی انتزاعی. به نام دفتر اول دقت کنید.
راز
گلها آب می نوشند
اما
کاسه را
از چشمان ما قرض می گیرند !ص40
در ادمه این روند ما با دفتر دوم و سوم روبرو می شویم که از نظر تعداد، اشعار کمتری را در خود جای داده اند و به شکلی نا محسوس، گویی رفته رفته از آن عینت به سمت ترکیبات ذهنی تر فاصله می گیریم . فرم عمودی و لاغر به سمت خطوط افقی تغییر شکل می دهد و در پایان مجموعه ما با شعری مواجهیم که کاملاً افقی تقطیع شده است. با تمام این حرفها با مرور کوتاهی در این مجموعه با لحظه های نابی مواجه می شویم که از سلوک شاعر با جهان ذهنی و زیستی اش ناشی شده و به نوعی صدای گام های شاعر را در روندی آهسته اما کاملاً تجربی در هر شعر با تمام وجود حس می کنیم.
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 14:46 توسط فرهاد اکبرزاده |
یاداشتی بر مجموعه داستان: کافه ی پری دریایی
میترا الیاتی
نشر چشمه
"خاطره سه شنبه برفی " نام یکی از داستان های مجموعه داستان "پری دریایی" میترا الیاتی که اخیراً توسط نشر چشمه راهی بازار شده می باشد که در آن به آخرین شب حیات "نازنین نظام شهیدی " پرداخته شده است. آخرین شب، درست بعد از داوری جایزه شعر کارنامه در ضیافتی به همین مناسبت در خانه ی مدیر موسسه در شمیران . داستان فرم جالبی دارد و قطعات شعر که به شکل سوگنامه در لابلای کار می آیند فضای آن را به یک شب شعر خودمانی تبدیل کرده اند . رویدادها به قطعات سروده شده در زمان حیات شاعر و یا بعد از فوت او باز می گردند. می آییم /با کلاه گیس های سفید و فرفری / و چکشی که به میز ضربه می زند / حالا نوبت داوری ماست / در جهانی که/ هیچ کس داور چیزی نیست /
این داستان جای بحث در مورد تامل مرزهای این دو محصول ادبی یعنی شعر و داستان را در یک جا باز می کند و آن هم نوع کاربست زبان در مقوله روایت است .جدا از وضعیت سوگنامه وار کار، می توان رویکرد به روایت را در اشعار و خطوط داستان، در رابطه مستقیم و در ارتباط با هم دید. نازنین نظام شهیدی به عنوان کانون و محور تمام گزاره ها می تواند به عنوان یک بهانه ما را با یک تانگو صمیمی میان گزاره های شعری و موتیو های روایی و جمله های توصیفی داستان مواجه کند که به شکل نامحسوسی به هم رسیده و در جایی با محو ساختن مرز تمایزات به شکل قابل مشاهده ا ی در هم فرو رفته و یکی می شوند.«ساعت چند بار پیاپی می نوازد / نمی نوازد . می نوازد / نمی نوا ...مرگ از در بسته ، عبور می کند . سرش را می اندازد پایین و وارد اتاق می شود . آنقدر بی صدا ، موذی و آب زیر کاه که کسی حضورش را تا وقتی که نازنین روی شانه چپ در بغلش می افتد، حس نمی کند.ص73»
در داستان "زیر باران" هم با این عنصر واسط به شکل رسانای غیر قابل اعتماد مواجهیم .یک پسر به عنوان حامل پیام های رمزی که بیشتر می تواند توسط دو طرف بازی کشف رمز شود میان پدر و مادر جدا از هم، دست به دست و پاس کاری می شود .هر دو طرف با به حرف کشیدن او قصد گرفتن اطلاعات از سمت مقابل را دارند. نقش پسر در این فرایند درست مثل شاعره مرحوم در داستان مورد اشاره قبلی نقش یک "میانجی محو شونده" در حد همان شیشه پنجره ای ست که در داستان " کافه ی پری دریایی" توسط معترضین شکسته می شود. مرکزیت به عنوان کانون توجه همواره در این سه داستان از یک نقطه به سمت کل بازی و بیشتر ارتباطات در سایه قرار گرفته تغییر مسیر داده و محو می شود. در "نامه به یک دوست قدیمی " نیز ما با همان عنصر پیوند دهنده مواجهیم. دو دوست قدیمی از طریق نامه ای از سر دلتنگی به هم متصل می شوند و در خلال نامه در میابیم که این نامه از سوی زن اول مردیست که با جلب توجه، دوست دیگر زن را نیز به همسری گزیده است .پس همسر در این ماجرا همان نقطه سوم تثلیث رابطه است اما جالب است که او به همان سنت مورد اشاره در دل رابطه عاطفی دو زن حل شده و از میان برداشته می شود .« ته دلم یک جورهایی خوشحال بودم که این بار با تو روی هم ریخته. این جوری اقلا می توانستم مطمئن باشم که مرض به خانه ام نمی آورد . با این همه ، از تو به هزار بهانه فاصله گرفتم . آخر زنم و تو به هر حال مردم را از من گرفته بودی ! .58ص»
چیزی که می شود از برایند این مثال ها در داستان های مختلف کتاب گفت یک نتیجه کلی در جنس ارتباطی است که میان کار و مخاطب بر قرار می شود . گویی قصه ها همواره می خواهند از دام سوژه ،دلالت گریخته و نوعی رفاقت و شکل همدلانه ای از ارتباط را پیشنهاد کنند.
میترا الیاتی که " مادمازل کتی و چند داستان دیگر " را نیز در کارنامه خود دارد در این مجموعه با هشت داستان نیز نشان داده که روایت گر خسته کننده ای نیست و می تواند مخاطب را در پستوهای قصه اش به گردش و تماشا وا دارد .
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 14:34 توسط فرهاد اکبرزاده |
یاداشتی بر : چه کسی موتسارت را کشت؟
ارنست ـ ویلهلم هانیه
علی اسدیان
نشر لوح فکر
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 14:40 توسط فرهاد اکبرزاده |

یاداشتی بر : فردوسی اسطوره و رئالیسم
نوشته :منصور یاقوتی
نشر نگیما
پرداختن به گنجینه های معنوی و ذخایر فرهنگی با عیار و تفسیر تازه و باز کاوی گره ها و گذر گاه های تاریک متونی چون شاهنامه فردوسی، اگر نگوئیم بر هر پژوهشگر دست به قلمی از واجبات است، حداقل لطف بازیابی هویت جمعی از دل این چنین متونی را در پی دارد . اما از این تعارف و تاکید ها که بگذریم نگاه انتقادی هم می تواند این متون را از هاله تنیده شده برگرداگردشان رهانیده و صداقت را در مواجه با این اصل که می گوید "هیچ چیز کامل نیست" همراه کند . تا آنجا که دیده ایم ما همواره با دو گونه از برخورد در مواجه با این آثار رو در رو بوده ایم. گروهی با نگاهی انتقادی و گروهی با نگاه ستایش انگیز. و هر دو در یک وضعیت نا متعادل به یک کفه ترازو محدود مانده اند. منصور یاقوتی نویسنده کتاب «فردوسی اسطوره و رئالیسم» اگر چه در مقدمه کتاب با ته لهجه کانتی صراحتاً بر این باور است که آیین پژوهش بر بی طرفی محض استوار است، اما گویی نمی توانیم بر خورد تند و عصبی را در اولین سطرهای همان مقدمه از او نادیده بگیریم که با اشاره به گروهی که "عمودی نویس" می خواندشان در بحر رجز به دیالوگ می پردازد. او در شرح ماهیت این گروه می نویسد :«عمودی نویس ها کسانی هستند که منحصرا " فردیت خود را در قطعاتی گاه ادبی که به شکل پلکانی نوشته می شود بیان می دارند . عمودی نویس ها معتقدند که " همه چیز زبان است " و گاه از تئوری وضع شده هم خارج می شوند و قطعات عمودی را به شیوه گرافیست ها با نقاشی و یا "آوا" ها و یا زنجیره اي از "آوا"ها ی نامرتبط می آرایند. ص7». اشاره نویسنده کتاب اگر چه با لحن کنایه آمیز سعی در مواجه با این مدلول تقریباً گنگ را از خود به نمایش می گذارد اما می تواند ما را به انتقاداتی که از طرف برخی از منتقدین فردوسی صورت گرفته نیز هدایت کند. با این همه دقت و وسواس مولف در بازگشایی متن مورد بحث آنقدر جامع و خواناست که می شود از این عصبیت بروز یافته در مقدمه نیز به سادگی گذشت و به عنوان یک اثر پژوهشی قابل تامل بدان نگریست.
نبرد ازلی خیر و شر که همواره الگوی تمام متون اسطوره ای را پی ریزی می کند آنگاه پا به صحنه کارزار گسترده ای مثل شاهنامه می گذارد که تمامیت، به مثابه سرزمینی یگانه یا حقیقت تام قرار است تکه تکه شده و بین ، سلم ، تور و ایرج سه پسر فریدون تقسیم شود . با این اقدام سویه ای از منفيت یا اهریمن به کالبد متن دمیده شده و درست مثل اسطوره آفرینش برادر کشی به بار می نشیند. ایرج توسط دوبرادر خود کشته شده و کلان مفهومی مثل«آز» یا همان امر منفی زاده می شود«قبل از این که اژدهای هفت سر«آز» چهره بنماید ، جنگی بین ایرانی و تورانی نیست، «آز» یکپارچگی جهانیان را به هم می ریزد.18» و با همین نوستالوژی به تمامیت متن به جلو رانده می شود. و در ادمه می بینيم که این منفیت در جامه سرپیچی و نافرمانی طوس بروز کرده و با تمرد از فرمان شاه به مثابه پدر یا قانون امتداد می یابد. پرداختن به تمام بخش های کتاب مقدور این نوشته نیست و چیزی که می توان به عنوان اصلی ترین بخش بدان اشاره کرد تلاش نویسنده در جهت توضیح و تشریح و از جهتی هم فشرده سازی متن مادر در قالب کتابی با 132 صفحه است که به خودی خود کاری قابل ستایش و تحسین است.
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 15:7 توسط فرهاد اکبرزاده |
نگاهی به : به نام اسم
سروده : علی مومنی
نشر داستانسرا
ورود به یک مجموعه شعر به مثابه حضور در قلمرو شاعر؛ آداب و مراتب خاصی دارد که همواره از شناختی پیشین حاصل می شوند . این شناخت که در برگیرنده زمینه ای از مناسبات و اتصالات و قراردادهای پیدا و پنهان در مورد نوع کاربست و برخورد با زبان است، می تواند از شناختی که ما از بر خورد با جریان های متفاوت کسب کرده ایم ناشی شده و یا در پی پیشنهاد برخوردی متفاوت و تجربی به دست آید .
اگر فرایند رسیدن به حقیقت در نوشتار را منوط به پیگیری روندی آدرس گونه و طی دالانی از دلالت ها بدانیم و اگر هنوز به ایده حقیقت به عنوان عنصر غایی و چیزی قابل حصول بیاندیشیم این روند آرمانگرایانه ما را وادار به حذف حواشی و پیرایه ها خواهد کرد .حسی از نیالودن کلام به عنیت و حواشی زود گذر و بی اهمیت در دل نوشتار ما سر بر خواهد آورد و با همین طرز
برخورد و تلقی بنیاد گرایانه شعر ما همواره شعری روزه دار و غنوده به پستوی راز ورزانه ضمایر خواهد بود. این سلوک کلامی ما را به ورطه هاي شطح گونه و کاملاً ذهنی خواهد کشاند و آن شتاب و گریز و پرتاب ها ما را به مثابه مخاطب همواره به خلسه ای در شب نشینی با لایه های زیرین خواهد کشاند. جای خالی" چیز" به عنوان جهان به شدت در این مجموعه به چشم می خورد و این استراتژی کلامی همواره از این "غیاب" یک مکان برای نمایش عدم خواهد ساخت تا هستی و هستن در جهان را به گونه ای هنرمندانه غریب گردانده ماکد کند.
بگو به اسم خسته ی من
چگونه مرا بر دوش می کِشی
کنار هم و
در مسیر این همه راه ...
من هستم و تو
او ترین تصور ما . ص9
"به نام اسم" نام مجموعه ای از علی مومنی در همین سطح نام خود مواجه ای عمیق و قابل بحث را درباره برخورد با زبان به عنوان عنصری غایی و متعالی پیشنهاد می کند . این نام که بیشتر شبیه دالانی از دلالت به سمت امری غیر قابل نمایش پيش مي رود در پی خود مجموعه اي از کلمات را به بار می آورد که در مقابل "اسم " و شکل گیری هر شکل از مدلول استیلایی(چیز) مقاومت کرده اند و برخورد بی واسطه را به واسطه تن دادن به خیسی زبان و تر شدن در درکی بی واسطه پیشنهاد می کند . آیا در این جا ما با همان موضوع مطرح شده در پدیدار شناسی هوسرل مواجه نیستیم؟ همان ایده "بازگشت به خود چیز ها " ؟ شاعر در مقدمه چند خطی در اولین صفحات مجموعه می نویسد: «گزین گویه می گوید: آنگاه رطوبتی ست که پیراهنش به تن چسبید. خیس اگر شوی این شعر ها را بهتر می بینی . باران ! باران ! باران ! مقدمه ای پا به پای خیس . که همواره این نوشته از کلاه و کفش یا دستکش و شالگردنی که همراه عابر است کم کم به مغز استخوان می رسد »
پیشنهاد کلی این کلمات تجلی یافته در مقدمه، برخوردی با حس و مواجه ای عمیق با درونیات را در بردارند تا چیزی مثل معنای تحت اللفظی و معنای متداول . مواجه ای با جان کلام و مغز استخوان. شاعر که " بیرون تر از نگاه " را به عنوان مجموعه ای شعر در کارنامه خود دارد در این مجموعه نیز با وفاداری به همان قوائد و اصول مطرح شده در حدود چیزی که ما به عنوان شعر حجم می شناسیم به روندی گام به گام و به سمت درونه ای از همان پیشنهاد گام بر می دارد . بسامد بالای کلماتي مثل : عمق ، چاه / ارتفاع / فضا و ترکیباتی مثل / شیار شخم هوا /سینه بر دهانی خیالی / همواره سعی در بُعد بخشی به نوشتار به عنوانی عنصری نه در سطح روابط بلکه در عمق رویداد ها و کشمکش هاست . این پرهیز از به سطح کشیدن بازی موضعی سلبی را در پرداختن به روایت به عنوان عنصری در طول به بار می آورد و در جایی هم اگر با عناصر روایی روبرو می شویم به دلیل همان روند سلبی در سطح یک یا چند گزاره پراکنده عمیق می ماند و توصیفات همواره جهان ملموس را به سمت جهان/ زبان شاعر و ترکیباتی کاملاً ذهنی پرتاب می کنند. کاری که شاعر با عینیت کلام می کند چیزی شبیه روکش کردن و در حجاب قرار دادن است تا ما به عنوان خواننده درست مثل همان چیزی که در مقدمه بدان اشاره کرده خیسی را نه به واسطه پوست بلکه با استخوان درک کنیم و این کار را با شوکی که به ناگهان در بر خی ترکیبات به مثابه عناصر پرتابی به جهان مخاطب وارد می کند (یکی از پیشنهادات اصلی شعر حجم) تولید و به اجرا می گذارد .
یک دست دور و
یک دور دستِ دیگرم
با هر دو دست
معنای واژه دور دست می شوم.
دستی اگر
بر روی جای خالی شانه ای
تنهایی ام
مجسّمه ای از خویش می سازد. ص 38
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 22:45 توسط فرهاد اکبرزاده |

