تبليغاتX
همیشه

                         

یاداشتی بر مجموعه داستان: کافه ی پری دریایی

میترا الیاتی

نشر چشمه

  "خاطره سه شنبه برفی " نام یکی از داستان های مجموعه داستان "پری دریایی" میترا الیاتی که اخیراً توسط نشر چشمه راهی بازار شده می باشد که  در آن به آخرین شب  حیات "نازنین نظام شهیدی " پرداخته شده است. آخرین شب، درست بعد از داوری جایزه شعر کارنامه در ضیافتی به همین مناسبت در خانه ی مدیر موسسه در شمیران . داستان فرم جالبی دارد و قطعات شعر که به شکل سوگنامه در لابلای کار می آیند فضای آن را به یک شب شعر خودمانی تبدیل کرده اند . رویدادها به قطعات سروده شده در زمان حیات  شاعر و  یا بعد از فوت او باز می گردند. می آییم /با کلاه گیس های سفید و فرفری / و چکشی که به میز ضربه می زند / حالا نوبت داوری ماست / در جهانی که/  هیچ کس  داور چیزی نیست /

این داستان جای بحث در مورد تامل مرزهای این دو محصول ادبی یعنی شعر و داستان را در یک جا باز می کند و آن هم نوع کاربست زبان در مقوله روایت است .جدا از وضعیت سوگنامه وار کار، می توان رویکرد به روایت را در اشعار و خطوط داستان، در رابطه مستقیم و در ارتباط با هم دید. نازنین نظام شهیدی به عنوان کانون و محور تمام گزاره ها می تواند به عنوان یک بهانه ما را با یک تانگو صمیمی میان گزاره های شعری و موتیو های روایی و جمله های توصیفی داستان مواجه کند که به شکل نامحسوسی به هم رسیده و در جایی با محو ساختن مرز تمایزات به شکل قابل مشاهده ا ی در هم فرو رفته و یکی می شوند.«ساعت چند بار پیاپی می نوازد / نمی نوازد . می نوازد / نمی نوا ...مرگ از در بسته ، عبور می کند . سرش را می اندازد پایین و وارد اتاق می شود . آنقدر بی صدا ، موذی و آب زیر کاه که کسی حضورش را تا وقتی که نازنین روی شانه چپ در بغلش می افتد، حس نمی کند.ص73»

 در داستان "زیر باران" هم با این عنصر واسط به شکل رسانای غیر قابل اعتماد مواجهیم .یک پسر به عنوان حامل پیام های رمزی که بیشتر می تواند توسط دو طرف بازی کشف رمز شود میان  پدر و مادر جدا از هم، دست به دست  و پاس کاری می شود .هر دو طرف با به حرف کشیدن او قصد گرفتن اطلاعات از  سمت مقابل را  دارند. نقش پسر در این فرایند درست مثل شاعره مرحوم در داستان مورد اشاره قبلی نقش یک "میانجی محو شونده" در حد همان شیشه پنجره ای ست که در داستان " کافه ی پری دریایی" توسط معترضین شکسته می شود. مرکزیت به عنوان کانون توجه همواره در این سه داستان از یک نقطه به سمت کل بازی و بیشتر ارتباطات در سایه قرار گرفته تغییر مسیر داده و محو می شود. در "نامه به یک دوست قدیمی " نیز ما با همان عنصر پیوند دهنده مواجهیم. دو دوست قدیمی از طریق نامه ای از سر دلتنگی به هم متصل می شوند و در خلال نامه در میابیم که این نامه از سوی زن اول مردیست که با جلب توجه، دوست دیگر زن را نیز به همسری گزیده است .پس همسر در این ماجرا همان نقطه سوم تثلیث رابطه است اما جالب است که او به همان سنت مورد اشاره در دل رابطه عاطفی دو  زن حل شده و از میان برداشته می شود .« ته دلم یک جورهایی خوشحال بودم که این بار با تو روی هم ریخته. این جوری اقلا می توانستم مطمئن باشم که مرض به خانه ام نمی آورد . با این همه ، از تو به هزار بهانه فاصله گرفتم . آخر زنم و تو به هر حال مردم را از من گرفته بودی ! .58ص»

چیزی که می شود از برایند این مثال ها در داستان های مختلف کتاب گفت یک نتیجه کلی در جنس ارتباطی است که میان کار و مخاطب بر قرار می شود . گویی قصه ها همواره می خواهند از دام سوژه ،دلالت گریخته و نوعی رفاقت و شکل همدلانه ای از ارتباط  را پیشنهاد  کنند.

میترا الیاتی که " مادمازل کتی و چند داستان دیگر " را نیز در کارنامه خود دارد در این مجموعه با هشت داستان نیز نشان داده که روایت گر خسته کننده ای نیست و می تواند مخاطب را در پستوهای قصه اش به گردش و تماشا وا دارد .


نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 14:34 توسط فرهاد اکبرزاده |



Copyright © 2007 - myfarhad4.blogfa.com