
مروري بر : روانكاوي لئونادرو داوينچي
زيگموند فرويد
ترجمه پدرام راستي
نشر ناهيد
بي شك دستاورد فرويد در زمينه تفسير ناخودآگاه، گامي اساسي در بازگشايي و تفسير راز هاي پنهان آثار هنري به شمار مي رود. خاصه وقتي كه خود دست به بازگشايي سطوح متن و مولفي چون لئوناردو داوينچي بزند .گويي مفهوم نابغه هنر مند كه طي دوران هاي متمادي يكي از اركان اصلي خلق اثر هنري به شمار مي رفت، به صورت يك دستور كار در لايه هاي زيرين تفسير فرويد افسون زدايي مي شود. خود او در اين مورد در آغاز فصل اول كتاب مي نويسد : «(روانكاوي) از اين كه فاصله ميان كمال افراد بزرگ و نقص امور پيش پا افتاده را از ميان بردارد احساس خرسندي نمي كند ، ولي البته از اين حقيقت هم نمي تواند چشم پوشي كند كه تنها اموري شايسته فهميدن اند كه از طريق چنين افرادي درك شوند و همچنين بر اين اعتقاد است كه هيچ فردي آنقدر مهم و بزرگ نيست كه از اينكه تابع قوانيني شود كه يكسان بر اعمال عادي و غير عادي حاكمند شرمزده گردد. 13ص»
روانكاوي لئوناردو داوينچي به عنوان يكي از كلاسيك ترين و ماندگار ترين متون روانكاوي هنر و هنرمند بر پايه نظريه محوري فرويد در مورد سركوب و والايش (Sublimation)استوار است كه بر مبناي آن هنرمند كسي است كه بيشتر انرژي جنسي اش را به خيال پردازي تبديل مي كند. اين كتاب به نوعي تحليلي از روشنفكر، به مثابه يك تيپ يا نوع نيز به شمار مي آيد. فرويد نه تنها مي خواهد تابلوهاي مشهوري چون موناليزا را توضيح دهد بلكه بر آن است تا به خلاقيت علمي شگفت انگيز داوينچي نيز بپردازد و همان طور كه انتظار مي رود، دامنه تحليل خود را به تجربه هاي دوران طفوليت داوينچي نيز تعميم مي دهد.
از سوي ديگر خوانش دقيق كتاب كوچك روانكاوي لئوناردو داوينچي به همان شكل كه مترجم كتاب نيز در مقدمه بدان اشاره مي كند يك وضعيت دوسويه را براي خواننده به بار مي آورد چرا كه :«هنگامي كه شخصيتي برجسته به تحليل فردي از سنخ خود از حيث شهرت مي پردازد؛ خواننده نه تحليلي يك جانبه،كه تحليلي دو سويه را در پيش روي دارد، نخست آنكه خود نويسنده بدان دست يازيده است و ديگر آنكه بر هر خواننده تيزبيني است كه بمدد تحليل موجود به ژرفاي انديشه ي تحليل گر دست يابد.11ص» پس كتاب داوينچي از اين جهت كه بازتاب دهنده بارقه هاي قابل تفسير از حيات رواني مفسر خود نيز، هست اهميتي مضاعف مي يابد.
فرويد كه در وجود لئوناردو، يك پژوهنده جستجوگر، كه هر گز هنرمند خلاق را رها نساخته مي بيند، دليل تغيير علاقه وي از هنر به علم را به فراخور افزايش سن ، عاملي موثر در ايجاد فاصله بين او و معاصرانش مي داند و توجه خواننده را معطوف به زمان و شرايط سياسي مي كند كه اقتدار كليسا رفته رفته جاي خود را به اقتدار فرهنگ باستاني مي داد كه تنها تحقيقات نظري را ارج مي نهاد ، و در اين شرايط داوينچي كه رقيبي پيشگام و ارزشمند براي بيكن و كپرنيك بود كنار گذاشته مي شود. هنگامي كه او جسد انسان و اسب را كالبد شكافي مي كرد ، و يا زماني كه نخستين ماشين پرنده را مي ساخت و يا وقتي كه به مطالعه تغذيه گياهان و عكس العمل آنها در مقابل زهر مي پرداخت، بالطبع از مفسران ارسطو دوري گزيد و بيشتر خود را به كيمياگران تحقير شده نزديك ساخت، و در آزمايشگاه هاي آنها بود كه با تحقيقات آزمايشگاهي در آن زمان نامساعد، پناهي براي خود يافت. فرويد با بررسي دقيق نقل قول ها، خود را آرام آرام از بيوگرافي داوينچي به سمت نقاط اصلي و مسئله ساز مي لغزاند و در جايي با توجه به چند نقل قول تقريبا هم سو مي نويسد «كندي در كار ، كه از همان ابتدا در آثار لئوناردو مشهود بود دال بر وجود علائم خود بازداري در او و مقدمه اي براي كنار كشيدن از نقاشي بود كه بعدها ظاهر شد.20»
بخش اول كتاب كه بيشتر پيرامون زندگي نامه هنرمند دور مي زند، وضعيت فوق العاده مفسر را در خوانش تمام احتمالات و القاء نظريه اصلي خود در پي دارد، با توجه به اين نكته كه فرويد به داوينچي از خلال نوشته هايي مي نگرد كه پيشايش، نشان عبور از دالانهاي سانسور قرون حاكميت كليسا را بر چهره دارند.
همانطور كه انتظار مي رود در آغاز فصل دوم فرويد دامنه تاويل خود را به يكي از روياهاي داوينچي، كه در نوشته هاي او يافته محدود مي كند چيزي كه به صورت خاطره از سالهاي آغازين، در حين نوشتن در مورد پرواز "كركس" به ذهنش خطور كرده است. دستور كار فرويد در ايجاد ارتباط با اين رويا به گونه ايست كه اولاً نشان دهد كه اين رويا نه صرفاً تصويري به جا مانده از كودكي، بلكه چيزي در ارتباط با اميال سركوب شده لئوناردو در بزرگساليست و اين موضوع را با آوردن شرح روند تاريخنگاري سوژه به كرسي نشانده و نماد اصلي روياي داوينچي را در ايجاد ارتباط با يكي از سمبل هاي مصر باستان خوانش مي كند: «اين حقيقت وجود دارد كه مصريان باستان در رمز نوشته هاي خود مادر را به شكل كركسي ترسيم مي كردند.همچنين مصريان الهه مادري را مي پرستيدند كه سري همچون كركس داشت .45ص». و كار تفسير تا جايي پيش مي رود كه ما به اين جملات مي رسيم : جايگزيني مادر با كركس نشان مي دهد كه كودك جاي خالي پدر را احساس كرده،خود را با مادر تنها مي يابد.
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 15:0 توسط فرهاد اکبرزاده |

