
نگاهی به : حکم مرگ
اثر موریس بلانشو
ترجمه احمد پرهیزی
نشر مروارید
گاهی برای باز کردن مدخلی به یک کتاب به ناگزیر باید از معابر و گذرگاههای تو در تو و پیچیده ای عبور کرد و خود را به دست پیچ و خم جاده ای طولانی و پر ماجرا سپرد . حرف زدن از "حکم مر گ " یا نوشتن از "موریس بلانشو" همواره به امکانی که سخن در راه باز گشایی خود مهیا می سازد محدود می ماند و از این روست که این نام خاص مانند هسته ای مقاوم بر سر راه شناخت ما چهره ای انقلابی و عاصی به خود می گیرد.
جدا از ترتیب و چینش اعداد که در سال شمارها و تذکره ها کاربرد می یابند، چیزی که می تواند ما را به عنوان خواننده در ورود به متنی مثل "حکم مرگ "یاری رساند یک آگاهی کلی و فرا گیر یا شاید ترفندی فلسفی است . اپوخه *به معنای بین الهلالین قرار دادن و هم به معنای توقیف و تعلیق است . اپوخه ایده را در خود ماندگار و معلق می گرداند با اپوخه تمام نظریات رسمی فلسفه ، الهیات و کلام و تمام تصوراتی که در مورد جهان قبول عام یافته و خلاصه هر آنچه بر اثر رجوع ما به خود اشیاء به شهود به آگاهی داده نشده است همه و همه باید به حالت تعلیق در آیند و نه انکار و نه پذیرفته شوند. با این ترفند پدیدارشناسانه جهان و محتوای آگاهی به حالتی از تعلیق و انتظار تن در می دهد درست همان تعلیق و انتظاری که ما در" حکم مرگ" شاهد آنیم. همان تعیلق اضطراب آور ارفه در هادس (جهان زیرین) . حکم مرگ با امکان ترجمه دوگانه خود « Larret »به دو معنای متفاوت حکم (دادگاه) و ایست، وقفه و توقفگاه، ما را به ناگاه به یاد فارماکان در فایدروس افلاطون می اندازد. واژه فارماکان از نظر افلاطون دارای ماهیتی جانشینی و انضمامی است و معنای آن به هیچ رو سر راست نیست در زبان یونانی این واژه دارای معانی متعدد و متناقض است از جمله: داروی شفابخش،نوش دارو ،زهر ، طلسم و ... دریدا به خوبی نشان می دهد که دامنه تقابل ها در کاربرد این واژه به تناقضی آشکار منجر خواهد شد و از همین رو نظریه ساخت شکنانه خود را با توجه به نفی و امحای پیش انگاره مرجعیت پدید آورنده اثر مطرح می سازد. وی معتقد است که در متن نوعی دوگانگی وجود دارد. دو متن ،دو دست ،دو نگاه، دو نوع شنیدن همدوش هم اند. اما در عین حال تنهایند.کاری که دریدا و پیش از آن بلانشو قصد به انجام رساندن آن را دارند عبور از تقابل های فلسفه به وسیله ادبیات است. به کارگیری صنایع بدیعی در فلسفه که از سوی ایشان و قبل تر از سوی نیچه مطرح شد گامی به فراسوی تقابل های متافیزیكي گذاشتن را به فسلفه الصاق می کند گذر از تک معنایی به سمت گسترش معناها. اگر بخواهیم با همین آگاهی دوباره به حکم مرگ باز گردیم می بینیم که "ژ" همواره در هاله ای از فاکت و گزارشات احاطه شده است و هر بار با وخیم تر شدن حال او ما با راوی به انتظار مرگ به سمت او می شتابیم اما آیا این نقطه (انتظار مرگ) همان نقطه ای نیست که هر کس درست بعد از به دنیا آمدن در انتظار آن است. حکم مرگ با این جملات آغاز می شود :« این اتفاقات به سال 1938 برایم پیش آمد . هنگام صحبت کردن از آن ها بی نهایت احساس تشویش می کنم . تا کنون بارها وسوسه شده ام شکلی نوشتاری به آنها ببخشم . من اگر کتابی نوشته ام ، امیدم این بوده است که با نوشتن ، نقطه پایانی بر این اتفاقات بگذارم و اگر رمانی نوشتم، آن رمان در لحظه ای ظاهر شده که واژگان در برابر واقعیت،عقب نشینی آغاز کرده اند. من از واقعیت هراسی ندارم من از افشای راز نمی ترسم . اما تا کنون واژگان به خلاف خواستِ من بیش از اندازه دغل کار بوده اند .15» گادامر در آغاز فلسفه * به درستی نشان می دهد که زمان آغاز ندارد زیرا هر لحظه ای که نخستین لحظه قرار می دهیم ، باز ناگزیر به لحظه ای دیگر و پیشتر فکر می کنیم و بدین ترتیب گریزی از دیالکتیک آغاز وجود ندارد و با همین روش نیز می توان به پایان اندیشید دو نقطه که در "حکم مرگ" در یک منطقه نوشتاری به چالش کشیده شده اند.راوی رمان در همین سطر های آغازین که در بالا بدان اشاره شد می خواهد با نوشتن به ریداد ها پایان ببخشد (شائبه سایکو رمان) اما آیا رویدادها بعد از جاي گیری در قالب نوشتار به انجام می رسند؟ مرگ مفهوم دیگری که در کار بلانشو با بسامد بالایی به پرواک رسیده نیز دورن همان پرانتز اپوخه شده است و با این کار بلانشو از این مفهوم یک مکان آفریده است.(کاری که هایدگر با هستی به مثابه دازاین بدان می پردازد) مکانی به شدت غیر قابل باز نمایی، که دچار خیانت و به قولی دغل بازی کلمات شده است .او در طرح این پرسش که آیا می توان فردیت تجربی، چیزی مثل مرگ را به شبکه کلمات انتقال داد، از مونتی پیروی کرده و این مسئله را صرفا امری در رابطه با تجربه «امکان عدم امکان» و خواست نوشتار یا به تعبیر دیگر هادس ممکن می داند .می دانم که این نوشتار در بازگشایی اثر و حتی سرفصل بندی مباحث پیرامونی نوشتار ناکام خواهد ماند اما باید به این پرسش نیز فکر کرد که آیا تعدد سطر های این مقاله به هزاران سطر نیز از عهده این کار بر خواهد آمد؟ فکر نمی کنم .
پی نوشت ها
*برای آشنایی بیشتر نگاه کنید به زمینه و زمانه پدیدار شناسی/سیاوش جمادی /نشر ققنوس
* آغاز فلسفه / هانس گئورگ گادامر / عزت الله فولادوند / نشر هرمس
نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 14:46 توسط فرهاد اکبرزاده |

